امیر علیامیر علی، تا این لحظه: 14 سال و 1 ماه و 10 روز سن داره

عشق فسقلی من

خان امیرعلی و ماه محرم

سال 1394 ماه محرم میشد اواخر مهر ماه، تو وروجک خاله 3 سال و 1 ماه داری. مامان سودابه برات لباس سفید سقا گرفته بود . تو کلی خوشحال بودی که از این لباسا داری و میری مراسم عزاداری و سینه زنی. روز عاشورا تورو بردیم مراسم سینه زنی. یه دختر کوچولو تقریبا همسن خودت کنارمون وایساده بود صدای طبل که میومد تند تند دست میزد تو هم شروع کردی به دست زدن. خلاصه ما برات توضیح دادیم که باید سینه بزنی و بگی یا حسین. وقتی دسته های عزادارا رد میشدن تو هم آروم سینه میزدی باهاشون.  از روز اول ماه محرم بهت گفتیم که باید سینه بزنی و بگی : یا حسین. تو  هم سینه میزدی و به جای یا حسین همش میگفتی: نـــــــــــا حسین ، نـــــــــــــــا حسین     &nb...
5 آبان 1394

امیرعلی و تولد صدرا کوچولو

مهرماه 94 صدرا کوچولو یه ساله شد. تولدت مبارک عزیزم.  موقع تولد صدرا کوچولو شما سرما خورده بودی و زیاد سرحال نبودی. اینم عکسای تولد صدرا گلی     اولین عکس صاحب تولد: صــــــــــــــــــدرا گـــــــــــلی     اینم بقیه عکسا . تولد یکسالگی صدرا کوچولو تاریخش 14 مهر 1394 بود توی این عکسا آقا امیرعلی  3 سال و  آقا سینا هم 3 ساله هستن.    انشاالــــــــــا تولد 120 سالگی هر سه تاشون                           ...
5 آبان 1394

جمعه تعطیله

امروز 3 سال و 24 روز داری عزیزک.ماشالا حستبی بزرگ شدی و قد کشیدی. دیشب داشتم بهت میگفتم اگه پسر خوبی باشی برات آبرنگ میخرم برگشتی بهم گفتی الان برو بخر گفتم :الان شبه مغازه ها بستن فردا هم جمعه هس تعطیله شنبه برات میخرم رفتی به خاله سوسن گفتی: بهش بگو فردا برام آبرنگ بخره من پسر خوبی ام. خاله سوسن بهت گفت: عزیزم فردا جمعه س همه جا تعطیله. به من نگاه کردی و گفتی: فردا جُــــــــــمبــــــــــه هس همه ج تعطیله         ما توی اتاق نشسته بودیم یهو اومدی گفتی» الله اکبر توبِ  عِـــــــلی   به مامانیت میگم امیرعلی چی داره میگه بعدش فهمیدیم داری میگی: الله اکبر و  استغفراله ربی وتوبو علیه ...
10 مهر 1394

عاشقتم با حرف زدنت

الان 3 سال و 5 روز داری. یه بار داشتی برا من تعریف میکردی که دختر خانم کوچولو دست زده به جارو برقی و مواظب نبوده به کلمه مواظب میگی مُـــــزاظـــــب   تازکیا تلفن برمیداری و شماره میگیری وقتی که اپراتور تلفن میگه : مشترک مورد نظر در دسترس نمی باشد میای میگی : مشترک مُــــــــزَذِب نمی باشد.  عاشقتم به این حرف زدنت   ...
2 مهر 1394

امیر علی و مرغابیا

یه سد مصنوعی درست کردن و داخلش یه عالمه مرغابی هست تو اونجا رو خیلی دوس داری همش میگی بریم پیش مرغابیا و باباجونت تورو میبره اونجا. میری واسه مرغابیا  خوراکی میریزی تو آب و همشون جمع میشن پیشت.فدات بشم عزیزم  اونجا چندتا تاب و سرسره هم داره و میری کلی بازی میکنی و به زور باید تورو بیارن خونه   یه بار رفتیم اونجا، رفتی سوار تاب شدی و اجازه نمیدادی کسی دیگه سوار بشه بعدش ک بازیت تموم شد به هر بچه ای ک میومد میگفتی بیا سوار شو و  تابشون میدادی.قربووووون تو پسر دوس داشتنی برم من         ...
26 شهريور 1394

تولد 3 سالگیت مبااااارک عزیزدلم

16 شهریور 1394 گل خاله 3 ساله شدی. تولد تولد تولدت مبااارکـــــــــــــــ          بیا شمعا رو فوت کن که صدسال زنده باشی                   تولدت مبارک عزیزدل خالــــــــــــــــه        جشن تولد سه سالگیت بود گلم، یه عالمه رقصیدی و همه برات دست زدن اما بعدشم یکم بداخلاق شدی و نق زدی ،  سینا و صدرا کوچولو هم بودن و تو کلی باهاشون بازی کرد، یه نی نی کوچولو دیگه هم بود اسمش امیرعلی بود نی نی دختر عمه ت بود گلم ک تازی میتونست سینه خیز بره. امسال  یه خورده اذیت کر...
26 شهريور 1394

گلی در میان گلــــــها

یه روز با هم رفته بودیم گردش اینم عکسات. عزیزدلکم اینجا 2 سال و 7 ماه داری   اونجا یه چشمه آب بود تا رسیدیم اونجا یه عالمه ذوق کردی که اونجا چشمه آب داره رفتی آب بازی و اصلنم از آب بیرون نمیومدی                                       ...
8 ارديبهشت 1394

عشقم خواننده می شود

عزیزدلم الان 2 سال و 7 ماه داری. من قربونت برم که کلی ناز شدی و بزنم به تخته یکم تپلی هسی من بهت میگم گِرد من  قربونت برم خاله یه مدتی هست یاد گرفتی وقتی کسی حواسش نیست و سرت به بازی گرمه واسه خودت شعر میخونی: امیر علی به سلامت                                                     امیرعلی بی بلا آی لاو یو امیرعلی         &n...
8 ارديبهشت 1394

امیرعلی کوچولوم انگلیسی حرف میزنه

عزیزدلم تو الان 2 سال  و پنج ماه داری و برنم به تخته کلی کلمات انگلیسی یاد گرفتی  هر روز مامان جون سودابه و من و خاله سوسن باهات کار میکنیم و کلمات جدید بهت یاد میدیم. ماشالـــــــــا  خیلی باهوشی زود یاد میگیری. برا اولین بار میخواستیم کلمه دَر میشه door  و پنجره که میشه window  بهت یاد بدیم واسه اینکه توجه کنی بهت گفتم خاله جون میدونی دَر میشه چی؟  زود بدون معطلی برگشتی گفتی میشه:  تــــــــــــــــاق  بعد پرسیدم میدونی پنجره چی میشه ؟ زود گفتی :  تـــــیــــــق     شیطونک من، تا یه چیزی هم میگیم بلد نیستی یه چیزی میسازی و میگی. الهی من فدات بشم با این حرف زدنت وقتی ...
9 اسفند 1393